|
ماندن یا رفتن؟!
نمی دانم ، تو بگو!
|
توی هر شهر که بری؛ یه دیوونه هم داره توی هر کوچه که پاتو بذاری؛ یه دیوونه هم داره دیوونه شاخ نداره ؛ دم نداره؛ چیز خاصی برا گفتن نداره دیوونه جوون شهره که برا دیدن یارش ؛ صدهزار غصه داره در عوض یار قشنگش برا هر درد دلش؛ هزار تا غصه خوار داره دیوونه بچه ایه که موقع گیر کردن بادبادکش به شاخه ها گریه سر داده و آرزو مرگ درختا رو داره دیوونه مادریه که موقع عطسه بچه اش ، میگه پیر شی الهی ! ولی اون بچه برا خود مردنا آرزو داره دیوونه گورکن شهره که میخنده و میگه «کار نیمه تمومه » "خدایا! برسون یه رزق و روزی دیگه" دیوونه لیلی شهره که برا دیدن مجنون؛ زانوی غم به بغل میگیره بعد میبینه دست تو دست یار تازه ای داره دیوونه منم که دیوونه اون چشم سیاهم در حالی که اون چشم ها ،هزار تا خاطرخواه داره اگه کسی بهت گفت تو دیوونه ای ! بهش بگو نفهمیده، کی عاقله ! کی دیوونه ! دیوونه منم که دیوونتم دیوونه تویی که دیوونمی دیوونه هر دو تامونیم، که دیوونه ی همدیگه ایم دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید سلامتی همه دیوونه ها صلوات!
ما دیوانگانیم و از خود بی خبر عشق حسینی زده ما را به سر
[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 2:2 ] [ ... ]
[ ]
کمان کنم دگر این درد ها دود نشوند وکودکان تو با شادی آشنا شوند شنیده ام که به مژگان تو گره خورده تلاش می کنی و پلک هات وا نشوند زمان آه کشیدن کمی مواظب باش که شیشه های ترک خورده جا بجا نشوند [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:49 ] [ ... ]
[ ]
دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشه ســنگیـــن است! چه در کوچه بنی هاشم باشد ، چه در کوچه های منامه
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 0:55 ] [ ... ]
[ ]
یا من بدء خلقی و ذکری و تربیتی و بری و تغذیتی هبنی لابتداء کرمک و سالف برک بی
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 22:41 ] [ ... ]
[ ]
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 0:25 ] [ ... ]
[ ]
یا ابن الحسن سلام ! سلام دوباره ای از مرده ی شکسته دل بد قواره ای! [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 20:9 ] [ ... ]
[ ]
و لیــــــت شــــــعری یا ســیدی ...
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 23:10 ] [ ... ]
[ ]
مو رومي بيني كه شرّ و باصفايُم بچه محله ي امام رضايُم زلزله يُم حادثه يُم الايُم بچه محله ي امام رضايُم هر روز جمعه دلُمو مي بندُم به پنجره ي طلايو برمي گردُم كارو بارُم رديفه با خدايُم بچه محله ي امام رضايُم به ما بگو بيا به قله ي قاف اصلا مورِ بذار همونجه الاف قِرار مِرار هر چي بگي ما پايُم بچه محله ي امام رضايُم دوروغ موروغ نيست ميون ما با هم الان به عنوان مثال تو حرم چند روزِه كه تو نخ كفترايُم بچه محله ي اما رضايُم چشم مورِ گرفته چند تا كفتر گفته خودش : چندتاشو خواستي بردار الان دارُم خادما رو مي پايُم بچه محله ي امام رضايُم كفترها رو كه بردُم از رو گنبد مورُم بازم تو نخ رفت و آمد تو نقشه ي گنبد طلايُم بچه محله ي امام رضايُم گنبد نصفه شب ميده به دستُم او گفته هر وقت كه بياي ما هستُم مو هم كه قانع و بي ادعايُم بچه محله ي امام رضايُم وقتي مي بينُم توي عالم همه ، ازش مي گيرن و ميگن باز كمه گنبدش رو اگه بده رضايُم بچه محله ي امام رضايُم گنبد و مُنبد نموخوام با صفا ،سي ساله پاي سفره ات، منتظر يك ژتون غذايُم بچه محله ي امام رضايُم [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 2:12 ] [ ... ]
[ ]
یا حبیب الباکین هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد خوشا به حال خیالی که در حرم مانده و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد به یاد چایی شیرین کربلایی ها لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد چه ساختار قشنگی شکسته است خدا درون قالب شش گوشه یک غزل دارد بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟ بگو محبت ما ریشه در ازل دارد غلامتان به من آموخت در میانه ی خون که روسیاهی ما نیز راه حل دارد [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 14:25 ] [ ... ]
[ ]
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد هر کس حکایتی به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند پیراهنی که آید از او بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند بگذر به کوی میکده تا زمره حضور اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خدا کنند حافظ دوام وصل میسر نمی شود شاهان کم التفات به حال گدا کنند [ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 22:15 ] [ ... ]
[ ]
خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟ این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟ بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها این خبر را برسانید به کنعانی ها [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 23:56 ] [ ... ]
[ ]
الهی ! انا عبدک الضعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممن صرفت عنه وجهک وحجبه سهوه عن عفوک ز من ای ساقی مستان نفسی روی مگردان دل من مشکن اگر من قدح وشیشه شکستم [ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 18:0 ] [ ... ]
[ ]
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت از پاي فتاده سرنگون بايد رفت تو پاي به ره در نه و هيچ مپرس خود راه بگويدت كه چون بايد رفت «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 22:43 ] [ ... ]
[ ]
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 19:8 ] [ ... ]
[ ]
از عاشقان کوی شما شد خلیل هم پا می شود به پای شما جبرئیل هم تنها برای توست اگر گریه می کنم یا با دلیل روضه و یا بی دلیل هم [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 18:19 ] [ ... ]
[ ]
کعبه در قبضه بولهب هاست سربده بانگ تبت یدا را جلوه کن تا که دنیا بداند آخر قصه ی کربلا را [ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 22:40 ] [ ... ]
[ ]
در باغ شهادت را نبندید به ما بیچارگان زان سو نخندید
[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 18:13 ] [ ... ]
[ ]
حاج حسن! میدانم که منتظر شهادت بودی! میدانستم با حاج احمد قرار داری! فقط یک سوال ... هیچ فکر می کردی مژده شهادتت و فریاد "فزت و رب الکعبه" ات را همه شهر بشنوند؟!
میدانستم از خدا خواسته ای که حسینی و بی سر جان دهی . ولی هیچ فکر میکردی که دست و پایت را هم پیشکش سقا کنی؟!
آری! خدا مشتری خوبیست . کمفروشی نمی کند! همه اینها به کنار شنیده ام شب شهادتت خواب دیدی مرده ای و فشار قبر سختی داری هر چه سوابقت را میگویی ، هر چه از خدماتت میگویی فایده ای ندارد . در اوج نا امیدی می گویی" اگر هیچ یک از کار هایم قبول نیست لا اقل در مجلس اباعبدالله قطره اشکی ریخته ام " و آنگاه فشار قبرت برداشته می شود . تو همانی که آقا ویژگی شاخصت را اخلاص میداند . پس ما چه داریم که در پیشگاه خدا عرضه کنیم ؟!!! پروازت مبارک! به یاد ما هم باش ، فرمانده! [ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 8:38 ] [ ... ]
[ ]
مجنون حریف غصه ی لیلا نمی شود زخم فراق بی تو مداوا نمی شود
فالی زدم به حضرت حافظ که باز گفت بخت همیشه بسته ما وا نمی شود آب از سرم گذشت در این موج بی کسی ساحل حریف طعنه دریا نمی شود دلخوش به هیئتم که شنیدم حضور تو جز در هوای روضه سقا نمی شود جان دو دست حضرت عباس و جان مشک آقا بیا که بخت دلم وا نمی شود [ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 19:21 ] [ ... ]
[ ]
دوباره سلام !
در را باز کن .مهمان داری . از راه دوری آمده ام! به دنبال بوی سیب آمده ام . اگر در را برایم باز نمی کنی ، یا اگر به رویم نمی خندی ، لا اقل یک بار بگو " سیب " لبخند تو را چند صباحی است ندیدم یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب فبای شیئ استقبلک یا مولای؟ ا بسمعی؟ ام ببصری؟ ام بلسانی؟ ام بیدی؟ ام برجلی؟ الیس کلها نعمک عندی، و بکلها عصیتک یا مولای؟ [ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 19:39 ] [ ... ]
[ ]
گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشد تنها در انتظار تو باشم ولی نشد
گفتم به دل که جلب رضایت کند نکرد گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد گفتم که میرسی تو و من هم دعا کنم در دولت تو یار تو باشم ولی نشد گفتم که تا اجل نرسیده است لحظه ای در خیمه ات کنار تو باشم ولی نشد گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم چون خاک رهگذار تو باشم ولی نشد گفتم به قدر آه دل دلشکستگان در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت مانند مهزیار تو باشم ولی نشد گفتم شمیم ماه محرم که میرسد در روضه بی قرار تو باشم ولی نشد [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 18:26 ] [ ... ]
[ ]
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
که نماند هیچش الا هوس قمار دیگر [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 17:42 ] [ ... ]
[ ]
جای گله ز فاصله ها، گریه می کنم
با یاد سیدالشهدا گریه می کنم دارم به سمت روضه می روم و عابری به من می گوید" التماس دعا!" گریه می کنم
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 19:7 ] [ ... ]
[ ]
السلام علیک یا ساقی من علیک السلام می خواهم مستی ام را بیا دوچندان کن جام می پشت جام می خواهم گاه گاهی کمی جنون دارم من جنونی مدام می خواهم تا بگردم کمی به دور سرت طوف بیت الحرام می خواهم لحظه مرگ چشم در راهم از تو حسن ختام می خواهم [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 21:0 ] [ ... ]
[ ]
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد !
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 19:20 ] [ ... ]
[ ]
حتما قرار شاه و گدا هست یادتان آری همان شبی که زدم دل به نامتان مشهد ، حرم ، ورودی باب الجوادتان اقا دلم عجیب گرفته برایتــــــان ... [ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 11:54 ] [ ... ]
[ ]
تو می گویی چرا غروب جمعه دلم می گیرد؟
من که با همه ادعایم رابطه ای با تو ندارم که بخواهم جمعه ها به یادت دلگیر شوم . اما می دانم علت دلتنگیم چیست. میدانم جمعه دور زندگیم کند می شود جمعه فرصت می کنم به خودم نگاه کنم ... این شروع دلتنگی من است دلم برای خودم تنگ می شود نه تو نه ... دلم برای خودم تنگ می شود با تو نه ... دلت برای خودم تنگ می شود و من ... "و من دلم به دلت راه دارد " [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 20:28 ] [ ... ]
[ ]
حاجی! تمام گشته مهماتمان ، تمام ما ماندهایم و چند تنِ نیمهجان، تمام ما ماندهایم و غربت تلخی از ابتدا تا انتهای وحشت آخرزمان، تمام
خرچنگها محاصره را تنگ کردهاند اما امید ماست خدا بیگمان، تمام
اینجا هنوز اول خط شروع ماست پایان انتظارِ به خون خفتهمان، تمام فرصت گذشته است، مرا هم حلال کن! شاید شکسته شیشهی عمر جهان، تمام تنها صدای خشخشِ بیسیم بود و بس تنها صدای اشهد یک نوجوان، تمام
آقا خودت کمکمون کن. راستی که حفظ دین در این دوران واقعا سخت شده . [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 0:42 ] [ ... ]
[ ]
الهی!
اگر یک بار دلم را بشکنی [ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 6:22 ] [ ... ]
[ ]
انه هو الذی اضحک و ابکی ...
... هر چه از دوست رسد نیکوست [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 20:7 ] [ ... ]
[ ]
|
|